مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

443

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 355 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 83 - 84 ؛ المحمودي ، العبرات ، 1 / 298 قال : ثمّ أقبل مسلم حتّى دخل الكوفة ، فنزل دار سالم بن المسيّب وهي دار المختار بن [ أبي - ] عبيد الثّقفيّ . قال : وجعلت الشّيعة تختلف إلى دار مسلم ، وهو يقرأ عليهم كتاب الحسين والقوم يبكون شوقا منهم إلى قدوم الحسين . ثمّ تقدّم إلى مسلم « 1 » بن عقيل « 1 » رجل من همدان ، يقال له : عابس بن أبي شبيب الشّاكريّ ، فقال : أما بعد ، فإنّي لا أخبرك عن النّاس بشيء ، فإنّي [ لا « 2 » ] أعلم ما في أنفسهم ، ولكنّي أخبرك عمّا أنا موطّن عليه نفسي ، واللّه

--> - گويد : وقتي مردم كوفه از آمدن مسلم سخن كردند ، پيش وى رفتند وبيعت كردند ودوازده هزار كس از آنها با مسلم بيعت كردند . آن‌گاه بيامد تا وارد كوفه شد ودر خانهء مختار بن أبي عبيد ، همان‌جا كه اكنون خانهء مسلم پسر مسيب نام گرفته ، منزل گرفت . شيعيان رو سوى أو كردند ورفت‌وآمد آغاز شد وچون جمعى از آنها بر أو فرآهم آمدند ، نامهء حسين را براي آنها خواند كه گريستن آغاز كردند . گويد : عابس بن أبي شبيب شاكرى از جاى برخاست وحمد خداى گفت وثناى أو كرد . آن‌گاه گفت : « امّا بعد من ترا از كار كسان خبر نمىدهم ونمىدانم در دل چه دارند واز جانب آنها وعدهء فريبنده نمىدهم . به خدا از چيزى كه دربارهء آن تصميم گرفته‌ام ، سخن مىكنم . وقتي دعوت كنيد ، مىپذيرم . همراه شما با دشمنان مىجنگم وبا شمشيرم از شما دفاع مىكنم تا به پيشگاه خدا روم واز اين كار جز ثواب خدا چيزى نمىخواهم » . گويد : حبيب بن مظاهر فقعسى به‌پا خاست وگفت : « خدايت رحمت كند . آنچه را در خاطر داشتى با گفتار مختصر بيان كردى » . آن‌گاه گفت : « به خدايى كه جز أو خدايى نيست ، من نيز روشى مانند روش اين شخص دارم » . گويد : آن‌گاه حنفي سخنانى همانند اين گفت . راوي گويد : به محمّد بن بشر گفتم : « تو نيز چيزى گفتى ؟ » . گفت : « من مىخواستم خداوند ، يارانم را به وسيلهء ظفر عزت دهد ؛ اما كشته شدن را خوش نداشتم ونمىخواستم دروغ بگويم . » گويد : وقتي شيعيان جاى مسلم را بدانستند ، پيش وى رفت‌وآمد كردند . پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 2917 ، 2926 - 2927 ( 1 - 1 ) [ ليس في د . ] ( 2 ) - [ لم يرد في المطبوع ] .